|
|
**انديشه های تابناک** |
|
دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥
شروع دوباره
خانه جدید: دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٢
دلايل وجود خدا ۱ (اثبات واجب الوجود ۲: پاسخ به اشکالات)
به بيانی که در بخش اول ارايه داديم ، اشکالاتی وارد شده است. به برخی از آن ها، در اين جا، و به بقيه، در وبلاگ مجمع آگاهی پاسخ می دهم. در سايت کافر، بخشی وجود دارد که به نقد ادله اثبات خدا اختصاص دارد. البته مطالب آن از سايت ديگری به نام باد گرفته شده است. نويسنده مطالب اين سايت، به طور حيرت انگيزی، حاصل تلاش های علمی و بحث های عميق فلسفی ده ها دانشمند را به راحتی آب خوردن رد می کند، و در حالی که بی اطلاعی شديد او از هر آن چه که فلسفه و منطق نام دارد، از سر و روی نوشته هايش می بارد، آرزو می کند که کاش ابو علی سينا ، اين دانشمند شهير ايرانی ، فقط به پزشکی می پرداخت و با دخالت در کار فلسفه، باعث بد نامی خود نمی شد!!! البته جالب اين است که اين فيلسوف خوشنام! و صد البته گمنام! که بر بو علی خرده می گيرد، حتی نام براهين را هم به درستی نمی داند! و برهان امکان و وجوب را، برهان وجود و امکان ! می خواند! از يکی از بيانات ايشان در مورد معنی تبيين که درجه آگاهی ايشان را نشان می دهد، و از توضيحی که در مورد تفاوت برهان امکان و وجوب و برهان عليت ندادند و از شيوه جديد استدلال و نقد، يعنی قرار دادن علامت سوال و تعجب : ؟! بدون توضيح اشکالی که اين سوال و تعجب را وارد کرده است، می گذريم. اولين ايرادی که وارد کرده اند، اين است که وجود ممکن بالذات، بدون عامل خارجی، محال نيست. و بلکه واقع هم شده است. مثل الکترونی که به سمت يک پرده پرتاب می شود. ابتدا به نتيجه منطقی جمله ايشان توجه کنيد: چيزی که ذاتا ممکن الوجود است، در ذات خود نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم، و اين معنای امکان است. پس اين شی نه وجود دارد و نه معدوم است. ( بحث بر سر ماهيت است). حال اگر اين شی وجود داشته باشد، پس ديگر ممکن الوجود نيست، بلکه يک عامل، وجود آن را واجب کرده است، چرا که در غير اين صورت، آن شيئ در عين تساوی نسبت به وجود و عدم، نسبت به وجود ترجيح پيدا کرده است، يعنی تساوی ندارد! و معنی اين سخن، اجتماع بين تساوی و عدم تساوی است و اين اجتماع نقيضين است و اجتماع نقيضين نيز عقلا محال است. اين نکته ، بخشی از يک روش ديگر در اثبات واجب الوجود و غير از تقريری است که در بخش قبل تقديم کردم و همچنين ،بطلان اشکال اول نويسنده مذکور را ثابت می کند. اما مثالی که در مورد الکترون زده اند، در واقع خلط و اشتباه بين مقام اثبات و مقام ثبوت است. اين که الکترون به کجا برخورد می کند، بدون علت نيست، بلکه صرفا علت آن برما معلوم نيست. خاطر نشان می کنم که در علوم تجربی چيزی به نام قانون وجود ندارد، بلکه فرضيه هايی هستند که به بعضی از اصول فلسفی ضميمه شده اند و نتايجی را بدست داده اند. حيرت انگيز است که يک اصل بديهی و يقينی عقلانی، يعنی محال بودن اجتماع نقيضين، با استناد به يک اتفاق فيزيکی، که علت آن مانند هزاران پديده ديگر هنوز برای بشر روشن نشده است، به سادگی مردود شمرده شود! ايراد ديگر که البته کلی است و مربوط به همه برهان هاست، نکته ايست که خودمان از ابتدا به آن اشاره کرديم و گفتيم که اين براهين صرفا واجب الوجود را اثبات می کنند و تطبيق آن بر خداوند مورد نظر، خود بحث جداگانه ای دارد. نويسنده ،اين مسئله را به رخ خود ما می کشد و با طرح اين مسئله، ايرادات وارد بر برهان امکان و وجوب را به دو عدد! می رساند! در پايان، به دو نکته اشاره می کنم: ــ تفاوت ظريف براهين امکان و وجوب و عليت :در امکان و وجوب، تکيه بر امکان ماهوی است، و در عليت، تکيه بر امکان فقری. ــ گفتيم که موجود ممکن، برای وجود نياز به مرجح دارد.آن مرجح، نمی تواند يک متساوی نسبت به وجود و عدم باشد. چون يک متساوی به وجود و عدم، متساوی ديگر را از حالت استوا خارج نمی سازد. ( ياد آوری می کنم که ذات متساوی، ماهيت ممکن است نه موجود بالفعل) . در نتيجه ايجاد کننده، بايد ايجاد شده باشد و اين سلسله، بايد به موجودی ختم شود که خودش در ذاتش متساوی به وجود و عدم نباشد، بلکه ضرورت وجود ، ذاتی او باشد. ( موجودات مادی اطراف ما، واجب الوجود بالغير هستند، اما آن که مورد نظر ماست، واجب ا لوجود بالذات است).با اين بيان، تقرير ديگری بر برهان امکان و وجوب، ارائه گرديد. ضمنا، می دانيد که گردانندگان سايت کافر، عليرغم ادعای خرد گرايی و فضای باز علمی و گفتگو، حاضر نيستند اين گونه پاسخ ها را در سايت قرار دهند و نام اين سانسور را منع تبليغات مذهبی!! می گذارند، نمی دانم طرفداران و مبلغين اين گونه سايت ها در اين باره چه حرفی برای گفتن دارند! منتظر نقد ها و نظرات دوستان هستم. شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۱
دلايل وجود خدا ۱ (اثبات واجب الوجود ۱)
آنچه که در پيرامون ماست و وجود دارد، يا خود به خود به وجود آمده و یا توسط موجودی دیگر موجود شده است.دراين ميان، فرض موجودی که تحقق آن محال است و به عبارت ديگر، ممتنع الوجود، عقلا باطل است.زيرا چيزی که وجود آن غير ممکن است، اصلا موجود نيست.پس هر چه که وجود دارد، يا واجب الوجود است، يا ممکن الوجود. يعنی ، يا همه موجودات واجب الوجودند، يا همه ممکن الوجود و يا بعضی ممکن و بعضی واجب الوجود.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٩ ب.ظ توسط شهاب الدین دانایی فردر فرض اول و سوم، وجود موجودی به عنوان واجب الوجود ثابت است.پس فرض دوم را بررسی می کنيم: تعریف موجود ممکن این است که خود به خود وجود نمی یابد، بلکه توسط علت تامه به وجود می آید. اگر علت تامه، خودش یک موجود ممکن باشد، او هم نیاز به علت دارد. این دنباله ادامه پیدا می کند تا جاییکه به علت و موجودی ختم شود که در وجود خود نیاز به علت نداشته و به اصطلاح واجب الوجود باشد. ختم نشدن این دنباله به چنین موجودی، مستلزم تسلسل است و آن هم عقلا محال است. بنابر این در فرض دوم هم حداقل یک موجود هست که نیاز به علت و وجود بخش ندارد و علت العلل و وجود دهنده به موجودات دیگر است. تا اینجا فقط وجود چیزی که در وجود بی نیاز است وبه آن واجب الوجود می گوییم، ثابت گردید. در نوشته های بعد به بررسی نقد هایی که بر این دلیل شده خواهیم پرداخت و سپس دلایل دیگر را ذکر می کنیم. در مرحله بعد، تطبیق خداوند مورد نظرمان را بر این واجب الوجود و سپس صفات او را تبیین خواهیم کرد. یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۱
مخالفين اسلام چه می گويند؟
سلام
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥٦ ق.ظ توسط شهاب الدین دانایی فرتصميم داشتم این بار به بيان ادّله وجود خدا بپردازم؛ ولی به نظرم رسيد قبل از آن به مطلب مهمی اشاره کنم. می خواهيم ببينيم مخالفين اسلام چه کسانی هستند و چه ميگويند!؟ و چون بحث ما در محيط وبلاگ مطرح می شود، برای يافتن پاسخمان، به همين وبلاگشهر نگاهی می افکنيم؛ چراکه گمان می کنم می توان آنچه را در وبلاگها نوشته می شود، انعکاسی (هر چند اندک و نا تمام) از افکار عده بسياری ديگر دانست. نخستين نکته ای که جلب توجه می کند، گوناگونی و عدم تناسب ظاهری افکار، اعتقادات و صد البته روش های اين افراد است. تفاوت روش، امری طبيعيست. و همچنین تفاوت افکار و حتی تناقض اعتقادات. اما؛ آنچه عجيب به نظر می رسد، همراهی و همسوئی بين کسانی است که اعتقادات متضاد هم دارند! برای مثال، کسانی که خود را کافر می خوانند و هر گونه اعتقاد مذهبی را مردود می شمرند، قاعدتا ( و طبق تصريح خودشان) نبايد با يک مسيحی يا حتی زردشتی توافقی داشته باشند؛ اما اگر به فعاليتهای اينان، در پيام ها، لينک دادن ها، تاييد و تشويق ها و حتی دفاع کردن از یکدیگر! نگاهی بیاندازیم، نتایج عجیب و سوال بر انگیزی خواهیم گرفت! براستی چگونه کسی که به خدا معتقد است، می تواند نوشته های پر از توهین و ناسزا را نسبت به مقدساتی که حد اقل بین ادیان توحیدی مشترک است ببیند، و نه تنها اعتراضی نکند، بلکه از نویسنده آن تمجید کند و حتی به جای او، به کسانی که در مقام پاسخ و اعتراض بر میآیند، پرخاش هم بکند! مسئله دیگری که جالب توجه است، جایگزینی است که اینان به جای اسلام( و یا کلاْ دینی) که قصد نابود کردن آن را دارند، ارائه می دهند. فرض کنیم که من حرفهای این کافران را پذیرفتم، و اسلام را به کناری نهادم؛ خوب ! حال چه کسی به سوالات من جواب می دهد؟ برنامه زندگی من را که مشخص می کند؟ چه سیستمی برای برآوردن احتیاجات روحی، دفاع از حقوق، تعیین نقش در اجتماع و ... در نظر گرفته شده است؟ البته پاسخ اینان احتمالا الگویی خواهد بود که هم اکنون در غرب جاری است. اومانیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم ، مکاتبی هستند که جای دین را می گیرند. اولین سوالی که دارم اینست: اگر اصل وجود سیستمی که انسان را در سیطره خود بگیرد و برای او قید مشخص کند چیز بدی است، پس در این جابجایی نکته مثبتی وجود نداشت! حداقل در دین این گمان وجود دارد که از طرف خداست!! سوال دیگر: ادله شما در بد بودن دین چیست؟ دروغین بودن؟ دعوت کنندگان دروغین؟ تاثیر منفی؟ بی فایده بودن؟ ...؟ اگر اینگونه است، شما ابتدا باید این اتهامات را ثابت کنید! و برای اثبات آن باید استدلال ارائه کنید! و همه می دانند که هر گونه استدلال و برهانی یک عمل عقلی است! حتی اگر در آن از مقدمات تجربی استفاده شده باشد.پس ناچارید که به آوردی عقلانی و منطقی تن در دهید. نکته دیگر: شما از دین اشکالاتی گرفته اید و مسائلی را منفی شمرده اید و بر اساس آن حکم به رد آن داده اید. اما اینطور نیست که همه گزاره های دینی را غلط و منفی بدانید. چرا که بسیاری از امر و نهی ها همان چیزی است که خودتان به آن تکیه می کنید.مثل اینکه دروغ منفی است. کمک به دیگران مثبت است. و... . حال اگر آنچه شما به جای دین می گذارید شامل این گزاره ها باشد، پس در این قسمت شما هم دینی عمل کرده اید. ولی آنچه شما می گویید و در دین نیست، و ادعا می کنید که به نفع انسان است، چیست؟ ما از کجا مطمئن شویم آنچه شما می گویید به نفع ماست؟ آیا نظریه پردازان مکاتب و ایسمهای مختلف، که نادرستی بسیاری از آنها در طول تاریخ آشکار شده، می توانند اعا کنند انسان را کاملا شناخته اند؟ و نیازهای او را می دانند؟ راستی ما باید به کدام یک از این ایسمها گردن نهیم؟ اگر بعد از چند ده و یا چند صد سال، نادرستی راه شما معلوم شد، چه کسی پاسخ بد بختی و نابودی عمر چندین نسل گمراه را خواهد داد؟ حال اگر بگویید همه این سوالات در باره اسلام هم وجود دارد، می گویم: ما راهی که رفته ایم را با استفاده از عقل سلیم پیموده ایم. اصولی بدیهی و محکم را مبنای خود قرار داده و بنای رفیع اندیشه مان را بر آن پایه های محکم ساخته ایم. و چون بدین گونه به حریم امن الهی رسیدیم، فارغ و آسوده به هر چه فرمود سر گذاشتیم. شما اگر راست می گویید، با استدلال و منطق خطای ما را بنمایید .آنگاه کور باد آنکه نخواهد حقیقت را ببیند! اما! استدلال با خود همراهی دارد ! و آن ادب است! زاستی چرا اینان به چیزی با این نام معتقد نیستند؟ چرا نوشته های بیشتر کسانی که مخالف اسلامند، پر است از الفاظ رکیک، فحش، مطالب شهوانی، عناوین اسافل اعضای بدن، و... ؟ آیا اینگونه می خواهید برای انسان سعادت بیافرینید؟ راستی کدام زن و دختر نجیبی حاضر می شود اینگونه از چنان کلماتی استفاده کند؟ آیا امثال مانلی، نوجوان،پروین،افشین زند،شیطان،و... نمونه های از پیش پرورش یافته مکتب بی دینی هستند؟ آیا اینگونه می خواهید زن را به حقوقش برسانید؟ اگر زن برهنه شود، به حقوقش می رسد؟ آیا هم اکنون در غرب زن به حقوق خود دست یافته است؟ چگونه شما کشف کردید دستورات اسلام درمورد لزوم پوشش و عدم رابطه بی حساب بین زن و مرد باعث سر خوردگی و نتیجه عکس می شود؟ اگر اینگونه است، چرا در آمریکا که ایسمهای پوشالی بیشتر از هر جای دیگری اجرا می شوند، همین مسائل وجود دارد؟ ما دلیل ناکامی جوامع به ظاهر مسلمان را در امور شان به خاطر عدم اجرای اسلام می دانیم ولی شما چه توجیهی برای اینهمه جنایت و فساد در جوامع مطلوبتان دارید؟ آیا در آنجا مسلمانان هستند که فساد می کنند؟ آیا چندین میلیون پایگاه اینترنتی که به طور رسمی مشغول نابود کردن جسم و روح زنان برای رسیدن به پول بیشتر هستند، نتیجه همان مدینه فاضله شمایند؟ گرچه در این زمینه حرف بسیار داشتم، ولی برای اینکه مطلب بیش از این طولانی نشود، با این نکته سخنم را به پایان می برم که: دوستان! حق مثل آفتابی بلند، آشکار و واضح است؛ اگر هم کسی در آن شک دارد، و به راستی جویای حقیقت است، غیر از آنکه در منابع فراوان، اعم از کتاب و مجله و پایگاه اینترنت، در مورد اسلام بسیار گفته شده، این حقیر هم هم به تناسب توان خود و در حدی که یک وبلاگ گنجایش دارد، به بیان حقائق خواهم پرداخت، و برای هر گونه گفتگو و مناظره آماده هستم و قضاوت را به جانهای بیدار و خرد های آگاه واگذار می کنم جمعه ٤ بهمن ،۱۳۸۱
علم و جهل(قسمت دوم؛اسلام به علم دعوت می کند)
ما مفتخريم که دين اسلام به عنوان آخرين و کاملترين دين آسمانی، اولين پيامی که برای انسان دارد، دعوت به علم و آگاهی است. و جالب اين است که اصلا پذيرش اسلام بدون بررسی و تحليل عقلی و يا حد اقل پيدا کردن يقين ممکن و پذيرفته نيست!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٧ ق.ظ توسط شهاب الدین دانایی فرتوضيح اينکه: هر شخص باید ابتدا اصول دین را با تجزیه و تحلیل عقلانی بپذیرد و سپس از آن بررسی عقلانی به صدق گفتار نبی و حقانیت گفتار او ایمان آورد و آنگاه با اطمینان به گزاره های دینی گردن نهد! از اینجا نتیجه می گیریم که برای منتقدان اسلام در مورد تعالیم درون دینی مجالی برای اشکال تراشی وجود ندارد. آنها اگر بر عدم حقانیت اسلام اصرار دارند، باید مقدمات عقلی این گزاره ها را مورد نقد قرار دهند. این روش در زندگی روزمره و عادی هم نمونه های بسیار دارد. مثلا اشخاص بیمار سعی می کنند بهترین پزشک را با جستجو و بررسی انتخاب نمایند. ولی بعد از آن، به آن پزشک اطمینان کرده و در کار درمان با او چون و چرا نمی کنند و جسم خود را در معرض طبابت او قرار می دهند. کسی هم به این کار بی عقلی نمی گوید! اما اگر این مقدمات را در نظر نگیریم، آیا عاقلانه است شخصی به دیگران اجازه دهد با چاقو اندام او را بدرند؟ و یا عضوی از اعضای بدن او را قطع کنند؟ به دلیل همین استحکام مبانی عقلانی دین اسلام و ریشه داشتن آن در فطرت انسانها است که برای مبارزه با آن سعی شده از مغالطه، ایجاد شبهه و تحریف استفاده شود. *********************************************************** در نوشته های بعد ضمن ارائه براهین اثبات وجود خداوند و حقانیت اسلام، به تناسب گفته های بعضی افراد را که در وبلاگهای خود اساس دین و یا حقانیت اسلام را زیر سوال برده اند بررسی کرده و به آنها پاسخ خواهم داد. در این میان، انتظار جواب از آنها ندارم همچنان که تا کنون توان آنرا نداشته اند و تنها به طرح شبهه( بدون توجه به پاسخ آن) و اشکالات غیر عقلی و نسبتهای دروغ پرداخته اند. و من الله التوفیق شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱
علم و جهل(قسمت اول)
از چيزهايی که بين آنها در طول تاريخ نزاع وجود داشته است، علم و جهل هستند.
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٩ ق.ظ توسط شهاب الدین دانایی فرشايد علت اصلی اين نزاع، ناسازگاری ذاتی اين دو باشد، چرا که تقابل ملکه و عدم ملکه دارند. علم و جهل را می توان ملاک خوبی برای تشخيص حقانيت مدعا ها شمرد .با اين توضيح که : هر کس به علم می خواند و عالم می پرورد، حق است، و آنکه جهل می خواهد و جاهل نگه می دارد، باطل. اما آنچه باعث شده با وجود اين ملاک روشن ، باز هم سايه جهل گسترده باشد و جاهلان مجال جولان داشته باشند، همانا تشخيص علم از جهل بوده است. پس چه بايد کرد؟ به نظر ما چاره اين امر در خود انسان به وديعه گزارده شده و کاملا در دسترس و قابل استفاده است: عقل، راهبری که در تاريکترين کوره راه های ترديد و يا نا آگاهی، مانند چراغی فروزان راه را برای بشر روشن می نمايد. اما چرا با وجود چنین راهنمایی، باز هم این همه گمراه و سرگردان وجود دارد؟ جواب ساده است: شاید کسی نخواهد و یا نتواند از این راهنما درست بهره ببرد! البته خداوند به این پیامبر درونی بسنده نکرده است و از ابتدای خلقت بر گزیدگانی را فرستاده است که این مشعل را روشن نگه دارند و آنرا فرا راه انسان بر سر دست گیرند تا بهانه ای برای کسی باقی نماند. و صد البته موهبت انتخاب که در اختیار انسان است، اقتضا می کند کوره راه بر کسی بسته نباشد! (ادامه دارد...) دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۱
حرف اول
سلام !
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٧ ب.ظ توسط شهاب الدین دانایی فربه همه دوستاني که انديشه آزاد دارند و يافتن حقيقت اشتيافشان را بر مي انگيزد ،خوش آمد مي گويم. محفلي ساخته ايم از عقل و عشق! در اين محفل فکر محترم است، ومهمتر اينکه * احترام* نيز چنين است! جمع ما تنها سخن حق را بر ميتابد ، و حق آنست که استدلال پشتوانه آن باشد. پس هر که سخن حقي دارد و بر آن برهان، و گوشي دارد براي شنيدن سخن ديگران ، و قلبي دارد آکنده از عشق و احترام به موافقان و مخالفان،و روحي دارد بلند در تحمل گفتار جاهلان، قدم بر چشممان نهد! [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
